آقای میرحسین موسوی سلام
این نوشته نه گلایه است نه مثل نامه هایی که مد شده آه و ناله هم نسلان من و نه هیچ چیز دیگر! این فقط یک سوال است، یک تردید.
شما برای من و هم سن و سالان من میرحسین موسوی نخست وزیر هستید که زیاد از تلویزیون می دیدمیتان. می گویند دوران جنگ از سیاستهای اقتصادی شما خیلی تعریف می شد و بعدها می گفتند که اگر تدابیر شما نبود دوران جنگ برای مردم به گونه ای دیگر رقم می خورد. می بینید! تمام گفته های من بر اساس این است: می گویند!
چون شما نبودید. یعنی بودید و بعد ناگهان نیست شدید! بعدترها که چشم و گوشمان بازتر شد کمی از فضای سیاسی و اینجور حرفها سر درآوردیم باز هم شما نبودید. یعنی بودید و نمی خواستید که باشید!
حالا سالها گذشته. حتی تصویر شما هم برای ما غریب بود. وناگهان آمدید!
آن هم چه آمدنی! حتما دلایلی زیادی برای آمدنتان دارید ولی هرچه جستم نیافتم آنچه را که میخواستم. فکر نمی کنید که باید شفاف تر باشید؟ لااقل با مایی که بدنه اصلی جامعه ایران را تشکیل میدهیم، با مایی که قرار است مثلا تاثیر گذار باشیم و رایمان تعیین کننده!
آقای موسوی عزیز! حتما می دانید که ماهها قبل همان وقت که زمزمه آمدن خاتمی مطرح بود، چه مراسم پرشوری برای او در اریکه ایرانیان ترتیب یافت. آنقدر پرجمعیت که روی سن هم نشسته بودند...قیاس مع الفارق نمی کنم ولی به واقع چنین اقبالی نسبت به شما و در نسل جوان امروز ایران وجود دارد؟
و سوال من: آیا میدانید که اگر این بار هم اصلاح طلبان به واسطه حضور شما شکست بخورند چه میشود؟ حتما می دانید ، حتما پیش بینی کرده اید و حتما بی گدار به آب نزده اید.اما قبول کنید که شاید بهتر بود این بار نیز مثل بیست سال گذشته سکوت اختیار می کردید و در شرایطی که فضا برای حضور و پیروزی خاتمی مهیا بود، به صحنه نمی آمدید.
شما باید شفاف باشید، برای مایی که هنوز به درستی نمی شناسیمتان ...برای مایی که خسته شدیم از این فضای سیاست زده ایران. موفق باشید!