تبليغاتX
یادداشتهای طاها

یادداشتهای طاها

یادداشتهای گاه و بیگاهانه!

- این یکی دوهفته اخیر دست هیچکس به کار نمی رفت...همه چیز روی دور تند بود...حوادث تلخ پشت هم می آمدند و مجالی برایت نبود...تند و تند...به زعم خیلی ها اتفاقات بدی که افتاد و رکود جریانی که این روزها شاهد آن هستیم همه را به سمت یک ناامیدی عجیب و غریبی سوق داده ...ولی من خوشحالم... نه از باب اتفاقات، به خاطر چیزهایی که دیدم، یگانه شدنها، شناختنها و خیلی چیزهای دیگر که برایم روشن و روشن تر شد...و امیدی که دارم...به فردا و فرداهایی که میدانم اینطور نخواهندبود به قول ابطحی سعی کنیم زمین نخوریم...

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 17:57  توسط طاها  | 

who can say

where the road goes

where the day flows

...only time

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:56  توسط طاها  | 

از صبح که اومدم دارم درباره اش میشنوم، پشت خط یه دوست گریه میکنه و درباره اش میگه.

یه کم بعدتر دوباره یه دوست دیگه زنگ میزنه و میگه و میگه و گریه میکنه. نمیتونم پیداش کنم. لعنتیا همه رو فیلتر کردن. یه دوست دیگه لینکش رو میفرسته. صبر می کنم تا لود بشه و بعد نگاه میکنم. همه چی در عرض چند ثانیه اتفاق میافته. اونقدر سریع که نمیدونی باید چه عکس العملی نشون بدی. دوباره و سه باره و چندباره نگاه میکنی. هیشکی نیست . همه رفتن و با خیال راحت بلند بلند گریه می کنی.

نمیدونی به حال کی. خودت یا اونی که معصومانه داره نگاه میکنه و خون چهره اش رو پوشونده. صدای هلی کوپترا میاد. همزمان داری بیانیه جدید میخونی و میلهایی رو که دعوت می کنن به تجمعات خودجوش و ...

نمیدونم به کجا میرسیم، نمیدونم کی تموم میشه، نمیدونم کی تو فضایی نفس می کشیم که بوی آزادی میده ...

نمی دونم نمی دونم نمی دونم...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 17:20  توسط طاها  | 

از آنجاییکه شما ملت غیور ایران به خرداد پر از حادثه عادت دارید، وقوع حادثه تولدمان را با یک روز تاخیر( لعنتیا  کاری کردن که آدم تولدش یادش میره!) به خودمان تبریک می گوییم. قطعا این حادثه حقیقت داشته و کلیه مدارک و اسناد آن در بیمارستان محل تولد اینجانب موجود است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 10:50  توسط طاها  | 

     

        میزان رای، حکومت است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 9:12  توسط طاها  | 

خوب میدونید که الان بحث انتخابات از نون شب هم واجب تره !

پس:

ویژه نامه انتخاباتی دست انداز  را از دست ندهید!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 9:31  توسط طاها  | 

-  این روزا تیشه برداشته و زده به ریشه ی هر چی که بهش اعتقاد داره! میگه باید مثل یه شخص بی طرف از اول اول اول همه چی رو ببینه و  قضاوت کنه.

- یه نوار زرد از همونا که روش نوشته کارگران مشغول کارند، خطر! ، کشیده دورتا دور ذهنش و  گذاشته که  هر چی شک و سوال تو این عالم هست  کار خودشون بکنن!

- این روزا میخنده به معنی کلمه حقیقت و  بیشتر به اونایی که ادعا میکنن حقیقت رو میدونن و کشفش کردن.

- این روزا عاشق اون داستان اساطیری سرخ پوستا شده که میگه حقیقت یه جام بود که خدا از آسمون داشته میفرستاده رو زمین و  شیطون هم نامردی نکرده و بین زمین و آسمون تیر زده بهش و جام بنده خدا رو تیکه تیکه  کرده و هر تیکه اش افتاده یک گوشه این عالم . از اون روز هر کی که یه تیکه از این جام رو پیدا کرده ادعا میکنه که حقیقت اون چیز یه که دست منه!

- این روزا میخنده به اونی که بالای سرشه و از اون نگاهایی میکنه که بچه ها موقع خرابکاری کردن به پدر مادرشون میکنن. می دونه که اونی که بالای  سرشه هم داره میخنده به این تخس بازیها و شلنگ تخته انداختناش!

- این روزا همش میخونه:

یا رب از ابر هدایت برسان بارانی....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:31  توسط طاها  | 

وداعی تلخ

صدای سوت قطار

صبح در راه است...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:4  توسط طاها  | 

آخرین اخبار انتخاباتی

ساسی مانکن قول داده که در صورت پیروزی کروبی ترانه ای با مضمون "  کروبی من کوش؟" اجرا کند. البته خوبی این ترانه به اینه که اگه مثل دور قبل آقای کروبی خوابش ببره و رای نیاره هم قابل استفاده است!

اصلا خودتون اینجا  رو بخونید!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 17:28  توسط طاها  | 

آقای میرحسین موسوی سلام

این نوشته نه گلایه است نه مثل نامه هایی که مد شده آه و ناله هم نسلان من و نه هیچ چیز دیگر! این فقط یک سوال است، یک تردید.

شما برای من و هم سن و سالان من میرحسین موسوی نخست وزیر هستید که زیاد از تلویزیون می دیدمیتان. می گویند دوران جنگ از سیاستهای اقتصادی شما خیلی تعریف می شد و بعدها می گفتند که اگر تدابیر شما نبود دوران جنگ برای مردم به گونه ای دیگر رقم می خورد. می بینید! تمام گفته های من بر اساس این است: می گویند!

چون شما نبودید. یعنی بودید و بعد ناگهان نیست شدید! بعدترها که چشم و گوشمان بازتر شد کمی از فضای سیاسی و اینجور حرفها سر درآوردیم باز هم شما نبودید. یعنی بودید و نمی خواستید که باشید!

حالا سالها گذشته. حتی تصویر شما هم برای ما غریب بود. وناگهان آمدید!

آن هم چه آمدنی! حتما دلایلی زیادی برای آمدنتان دارید ولی هرچه جستم نیافتم آنچه را که میخواستم. فکر نمی کنید که باید شفاف تر باشید؟ لااقل با مایی که بدنه اصلی جامعه ایران را تشکیل میدهیم، با مایی که قرار است مثلا تاثیر گذار باشیم و رایمان تعیین کننده!

آقای موسوی عزیز! حتما می دانید که  ماهها قبل همان وقت که زمزمه آمدن خاتمی مطرح بود، چه مراسم پرشوری برای او در اریکه ایرانیان ترتیب یافت. آنقدر پرجمعیت که روی سن هم نشسته بودند...قیاس مع الفارق نمی کنم ولی به واقع چنین اقبالی نسبت به شما و در نسل جوان امروز ایران وجود دارد؟

و سوال من: آیا میدانید که اگر این بار هم اصلاح طلبان به واسطه حضور شما شکست بخورند چه میشود؟ حتما می دانید ، حتما پیش بینی کرده اید و حتما بی گدار به آب نزده اید.اما قبول کنید که شاید بهتر بود این بار نیز مثل بیست سال گذشته سکوت اختیار می کردید و در شرایطی که فضا برای حضور و پیروزی خاتمی مهیا بود، به صحنه نمی آمدید.

شما باید شفاف باشید، برای مایی که هنوز به درستی نمی شناسیمتان ...برای مایی که خسته شدیم از این فضای سیاست زده ایران. موفق باشید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:37  توسط طاها  |