در تمام طول تاریخ همیشه آدمهایی بوده اند که جور دیگر فکر می کرده اند و این جور دیگر فکر کردنشان باعث شده که جوری زندگی کنند که جورش مثل آدمهای عادی دیگر نباشد. چرا؟ برای اینکه آن عده آدمهای دیگر که جور معمولی زندگی می کنند، آزاد باشند، مثل آدم زندگي كنند و چيزهايي را كه عمدتا حقشان است بدست بياورند بدون آنكه ذرهاي برايش تلاش بكنند.
هميشه خدا دلم براي اين آدمهاي جور ديگر سوخته، اينكه چرا بايد هميشه خدا آدمهايي وسط يك عالمه آدم بي تفاوت زندگي كنند و خودشان را خفه كنند تا بلكه چهار تا آدم دور و برشان را بيدار كنند و بهشان بفهمانند كه باباجان دنيا همش اين چيزي نيست كه شماها ميبينيد و حقتان از اين دنياي بي در و پيكر بيشتر از اين حرفها هست و ...
هميشه خدا هم آن آدمهايي كه جور زندگي شان معمولي است در برابر تلاش آن آدمهاي ديگر مقاومت ميكنند و آخر كار اگر دري به تخته اي بخورد و تحولي و انقلابي و اتفاقي بيافتد اين خيل آدمهاي معمولي هستند كه حالش را ميبرند!
هميشه خدا از اين جور خنده دار و تكرار پذير تاريخ خنده ام مي گيرد! چرا كه آخر كار هم همان آدمهاي طيف اكثريت جور معمول بعد از حصول تحولات، دمار از روزگار آدمهاي جور خاص درميآورند كه در اصطلاحات سياسي به اين كار ميگويند " فرزند خوري انقلابات بزرگ!"
خداييش خنده دار نيست؟