دیگه از اون هیاهوی همیشگی خبری نیست. الاغ و خروس و جوجه وغاز و ببعی با فلفلی با قلقلی با مرغ زرد کاکلی دیگه توی کوچه و پس کوچه های شلمرود ولو نیستن و آتیش نمی سوزنن...
دلم اما بیشتر از همه برای حسنی میسوزه که تنها روی سه پایه نشسته و کز کرده...
توی ده شلمرود حسنی تک و تنها شد...
آقاي احترامي عزيز سلام!
از حالتون نميپرسم چون ميدونم كه خوبين! مگه ميشه كه آدم دوستاي قديميشو ببينه و خوب نباشه؟ شايدم الان دارين با هم دست به يكي ميكنيد و يه ويژه نامه طنز در باب نقل و انتقالات از اين دنيا به اون دنيا مينويسيد! مگر نه اينكه مرگ يه شوخيه؟ يه شوخي كه جدي جدي مياد و آدم رو با خودش ميبره. پس حق داريم كه باهاش شوخي كنيم اونم تا سر حد مرگ!
آقاي احترامي عزيز، ما هنوز نتونستيم اين شوخي رو باور كنيم. آخه خيلي بي رحم بوده ، خيلي ناگهاني. اونقدر كه هر كسي كه خبر رفتنتونو به اون يكي ميداد اولين سوال اين بود كه : جدي مي گي؟! آخه شما اهل ناليدن از دردها نبودين، كه خودتون سنگ صبور بودين براي تمام كسايي كه جاي بچهها و نوه هاي نداشته تون بودن.
آقاي احترامي عزيز، هنوز دارم تك تك جملاتي رو كه اون شب براي نتظيم مصاحبه با شما و براي بار چندم گوش ميدادم تو ذهنم مرور ميكنم، هيچ كدوم بوي رفتن نميداد. از دست خودم عصبانيم كه چرا تنبلي كردم و اون شماره از مجله گزارش رو كه توش مصاحبه با شما كار شده بود براتون نياوردم.هنوز همون جاست، گوشه كتابخونه. اما خوب شما بدون ديدن هم تعريف كردين و مثل هميشه تشويق به ادامه دادن و دلگرمي.
آقاي احترامي عزيز، من و خيلي هاي ديگه تا ابد مديون شما هستيم. به خاطر تمام لحظات قشنگي كه تو دوران كودكي داشتيم و خالقش شما بودين.
به خاطر صبر و حوصله اي كه به خرج ميدادين و نوشتههاي ما رو ميخوندين و انتقال بي دريغ همه ي اون چيزايي كه سالها براي ياد گرفتنشون زحمت كشيده بودين.
به خاطر همه ي چيزاي خوبي كه ازتون ياد گرفتيم...
ديگه مزاحمتون نميشم ، آروم باشين ...بعد از اينهمه سال وقت شده كه يه دل سير استراحت كنيد. فقط كاشكي يكي بياد و بگه كه همهي اينا يه شوخي بوده...كاش!
خداحافظ آقاي احترامي عزيز!
از سایت دست انداز
