تبليغاتX
یادداشتهای طاها

یادداشتهای طاها

یادداشتهای گاه و بیگاهانه!

دوسه روزی میشه که شلمرود سوت وکور شده...

دیگه از اون هیاهوی همیشگی خبری نیست. الاغ و خروس و جوجه وغاز و ببعی با فلفلی با قلقلی با مرغ زرد کاکلی دیگه توی کوچه و پس کوچه های شلمرود ولو نیستن و آتیش نمی سوزنن...

دلم اما بیشتر از همه برای حسنی میسوزه که تنها روی سه پایه نشسته و کز کرده...

توی ده شلمرود حسنی تک و تنها شد...


آقاي احترامي عزيز سلام!

  از حالتون نمي‌پرسم چون مي‌دونم كه خوبين! مگه ميشه كه آدم دوستاي قديميشو ببينه و خوب نباشه؟ شايدم الان دارين با هم دست به يكي مي‌كنيد و يه ويژه نامه طنز در باب نقل و انتقالات از اين دنيا به اون دنيا مي‌نويسيد! مگر نه اينكه مرگ يه شوخيه؟ يه شوخي كه جدي جدي مياد و آدم رو با خودش ميبره. پس حق داريم كه باهاش شوخي كنيم اونم تا سر حد مرگ!

آقاي احترامي عزيز، ما هنوز نتونستيم اين شوخي رو باور كنيم. آخه خيلي بي رحم بوده ، خيلي ناگهاني. اونقدر كه هر كسي كه خبر رفتنتونو به اون يكي ميداد اولين سوال اين بود كه : جدي مي گي؟! آخه شما اهل ناليدن از دردها نبودين، كه خودتون سنگ صبور بودين براي تمام كسايي كه جاي بچه‌ها و نوه هاي نداشته تون بودن.

آقاي احترامي عزيز، هنوز دارم تك تك جملاتي رو كه اون شب براي نتظيم مصاحبه با شما و براي بار چندم گوش ميدادم تو ذهنم مرور مي‌كنم، هيچ كدوم بوي رفتن نميداد. از دست خودم عصبانيم كه چرا تنبلي كردم و اون شماره از مجله گزارش رو كه توش مصاحبه با شما كار شده بود براتون نياوردم.هنوز همون جاست، گوشه كتابخونه. اما خوب شما بدون ديدن هم تعريف كردين و مثل هميشه تشويق به ادامه دادن و دلگرمي.

آقاي احترامي عزيز، من و خيلي هاي ديگه تا ابد مديون شما هستيم. به خاطر تمام لحظات قشنگي كه تو دوران كودكي داشتيم و خالقش شما بودين.

به خاطر صبر و حوصله اي كه به خرج ميدادين و نوشته‌هاي ما رو ميخوندين و انتقال بي دريغ همه ي اون چيزايي كه سالها براي ياد گرفتنشون زحمت كشيده بودين.

به خاطر همه ي چيزاي خوبي كه ازتون ياد گرفتيم...

ديگه مزاحمتون نميشم ، آروم باشين ...بعد از اينهمه سال وقت شده كه يه دل سير استراحت كنيد. فقط كاشكي يكي بياد و بگه كه همه‌ي اينا يه شوخي بوده...كاش!

خداحافظ آقاي احترامي عزيز!

از سایت دست انداز

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 9:10  توسط طاها  | 

تاکسی: مجمع عمومي سازمان ملل، خبرگزاري سيار، تلفن عمومي، شوراي حل اختلاف و...گاهي به عنوان يكي از وسايل حمل و نقل عمومي نيز از آن استفاده مي‌شود.

روز: چي شد؟! تموم شد؟!

هفته: متشكل از هفت تا چي شد؟ تموم شد؟

ماه:۳۰تا از همون بالاي ها!

سال: اي كه ...رفت و در خوابي! فشرده‌اي از ۳۶۵ تا چي شد تموم شد، كم و زيادش به حال خيلي‌ها فرق دارد و به حال خيلي ها فرق ندارد. در روزگار گذشته تركيبي از ۴ فصل بوده كه امروزه به دليل سوراخ شدن لايه ازن و نيز آب شدن يخهاي قطب،بيشتر از يكي دو فصل را نميتوانيد درك كنيد....خلاصه واحد زماني بيخودي است!

انتخابات: كركر و خنده! آش عروسي، چراغوني پارسال، هويجوري دور هم باشيم!

طنز نويسي: كار بسيار بيخودي است حتي از آب در هاون كوبيدن هم بيخود تر است. مي‌گويند ريشه اين كلمه از لغت يوناني طينازاروس گرفته شده كه در اصل نام يكي از دايناسورهاي خدابيامرز است. اين كه بين اين لغت و معني امروزي طنز چه ارتباطي است، جسارتا به من و شما مربوطي نيست!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 17:13  توسط طاها  | 

- هیچی خنده دار تر از اين نیست که سعی کنی جورابی رو که یه ماهگیت پات میکردن، الان بپوشي! من امشب خيلي سعي كردم نشد!

- ميگه اينجا ته دنياست! كي ته دنيا رو ديده؟!

-وقتي به طرز جالبي تو يه مقطع زماني خاص يه عالمه اشتراك با يه عده آدمايي كه هيچ وقت نديده بوديشون پيدا مي كني، با اطمينان بيشتري مي گي : دنيا خيلي كوچيكه.

- براي ياد گرفتن خالي بستن حرفه‌اي فقط كافيه يه نيم ساعت بشینی پای این آهنگای جینگیل مستون خواننده‌‌هاي وطني اون ور آب ! هرچند که تو این مورد بعضی ها به بعضی ها گفتن بله!

- ميدوني كوچولو، سكوتت يه عالمه معني داشت امشب. ياد خودم افتادم. كي ميگه بچه‌ها نمي‌فهمن؟!

-خيلي بده كه تو يه جايي كه ته دنياست باشي و گير كني بين تمام خاطرات تلخي كه مدتهاست داري فراموششون مي‌كني

- خيلي خوبه كه تو ته دنيا اينترنت هست وگرنه امشب مي تر كيدي. اينجوري: بوممممممم!

- گاهي با يه فاصله‌ي يكي دوساعتي از شهر فكر مي‌كني پرت شدي به جايي كه انگار يه جايي ديگه است سواي همه جاهاي دنيا. يه حس دوپارگي لعنتي. مسخره‌اس!

- آدم ته دنيا هم كه باشه بايد صبح بره سر كار! برو بخواب بچه جون!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 23:25  توسط طاها  | 

- يه قوطي فلزي خالي كه يه زماني توش شكلات بوده، از همونا كه عكس يه خانم و آقاي شيكول روش خودنمايي مي كنه... و من بازم به خيال بچگي هام ميرم درشو باز مي كنم و آرزو مي كنم كه شايد معجزه اي شده باشه و پر باشه از شكلاتاي رنگ و وارنگ!

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 11:9  توسط طاها  |