تبليغاتX
یادداشتهای طاها

یادداشتهای طاها

یادداشتهای گاه و بیگاهانه!

-من حالم خوبه! خیلی خوب. اصلن تو این چندوقت بهتر از این نمیشه.

-من خوشحالم ! خیلی زیاد.

- من احساس غرور می کنم از اینکه در بزنگاههایی مثل حوادث و اتفاقات اخیر خیلی از معادلات بهم میخوره،خیلی از آدمهایی که فکرش را هم نمی کنی هم رنگ می شوند با همه. با همه آنهایی که به دنبال فردایی بهتر هستند. از اینکه هموطنان و همفکران تو هر جا که باشند هوای تو  را دارند. و هوای جوانه کوچکی که در دل تو  و امثال تو  روز به روز بزرگ تر می شود.

- من دوست دارم تمام کسانی را که بی ملاحظه به قدرتهای به ظاهر بزرگ تر حرف خود را می زنند، و تا ته اش ایستادند. ( آقا مخلصیم!)

- من کیف می کنم از این همه ابتکار و ذهنهای خلاق هموطنانم که از هر وسیله برای ابراز نارضایتی و به قولی اعتراض مدنی! استفاده می کنند. ( خداییش این ایده ۳۰ تیر از کی بوده؟!)

- من یادم می آید روزگاری نه چندان دور را که دلخور بودم از حضوری که حضوری دیگر را منع کرد. من دلخور بودم و ناامید. من اما امروز دلگرمم به حضوری که حضورش ملتی را دوباره به صحنه کشاند.

- من حالم خوبه!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 15:53  توسط طاها  | 

موشولینا کوشن؟

۱- به دنبال بازداشتهای اخیر و به جرم تشویش اذهان عمومی دستگیر شدند

۲- به ظاهر برای خرید دامن کوتاه و در اصل برای یادگیری مبانی انقلاب مخملی به خارجه رفتند

۳- همراه با ریزگردها از ایران خارج شدند

۴- اصلن موشولینا کی هستن؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 18:36  توسط طاها  | 

میدونی امروز چه خبره؟

- خوب ۱۸ تیره!

- نه بابا راست میگی؟

- ا باز اشتباه کردم؟ خوب هی بهت میگم برو خودت از تو تقویم ببینا!

- بابا آی کیو منظور این نبود که !

- ها! پس درست گفتم! ۱۸ تیره!

- آها! آفرین! خوب امروز چه روزیه؟

- خوب بذار ببینم، تولدت که نیست، سالگرد ازدواج هم که مطمئنا نیست چون یادمه شب عروسیمون برف میومد، میمونه تولدخودم که اونم نیست، آها شاید روزیه که اسباب کشی کردیم اومدیم اینجا!

- چی؟ امروز یه سال خونه سر میاد؟

- خوب آره دیگه!

- بدبخت شدیم همین روزاست که سرو کله این صابخونه پیدا بشه و ...

- ا راستی یادم رفت بهت بگم که دیشب زنگ زد و گفت که باید یه هفته دیگه خونه رو تحویل بدیم!

- دیشب زنگ زده الان داری میگی؟

- خوب یادم رفت! حالا کجا داری میری؟

- اول میرم یه کم اعتراض مدنی بکنم بعدش اگر خدای نکرده سالم از اعتراض مدنی برگشتم یه فکر میکنم واسه اینکه چه طور میشه یه وکیل خفن گیر آورد واسه طلاق تضمینی!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 12:5  توسط طاها  | 

- این یکی دوهفته اخیر دست هیچکس به کار نمی رفت...همه چیز روی دور تند بود...حوادث تلخ پشت هم می آمدند و مجالی برایت نبود...تند و تند...به زعم خیلی ها اتفاقات بدی که افتاد و رکود جریانی که این روزها شاهد آن هستیم همه را به سمت یک ناامیدی عجیب و غریبی سوق داده ...ولی من خوشحالم... نه از باب اتفاقات، به خاطر چیزهایی که دیدم، یگانه شدنها، شناختنها و خیلی چیزهای دیگر که برایم روشن و روشن تر شد...و امیدی که دارم...به فردا و فرداهایی که میدانم اینطور نخواهندبود به قول ابطحی سعی کنیم زمین نخوریم...

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 17:57  توسط طاها  | 

who can say

where the road goes

where the day flows

...only time

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:56  توسط طاها  |