تبليغاتX
یادداشتهای طاها - ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش...

یادداشتهای طاها

یادداشتهای گاه و بیگاهانه!

از صبح که اومدم دارم درباره اش میشنوم، پشت خط یه دوست گریه میکنه و درباره اش میگه.

یه کم بعدتر دوباره یه دوست دیگه زنگ میزنه و میگه و میگه و گریه میکنه. نمیتونم پیداش کنم. لعنتیا همه رو فیلتر کردن. یه دوست دیگه لینکش رو میفرسته. صبر می کنم تا لود بشه و بعد نگاه میکنم. همه چی در عرض چند ثانیه اتفاق میافته. اونقدر سریع که نمیدونی باید چه عکس العملی نشون بدی. دوباره و سه باره و چندباره نگاه میکنی. هیشکی نیست . همه رفتن و با خیال راحت بلند بلند گریه می کنی.

نمیدونی به حال کی. خودت یا اونی که معصومانه داره نگاه میکنه و خون چهره اش رو پوشونده. صدای هلی کوپترا میاد. همزمان داری بیانیه جدید میخونی و میلهایی رو که دعوت می کنن به تجمعات خودجوش و ...

نمیدونم به کجا میرسیم، نمیدونم کی تموم میشه، نمیدونم کی تو فضایی نفس می کشیم که بوی آزادی میده ...

نمی دونم نمی دونم نمی دونم...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 17:20  توسط طاها  |