<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یادداشتهای طاها</title>
<link>http://taha3961.blogfa.com/</link>
<description>یادداشتهای گاه و بیگاهانه!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 23 Nov 2009 15:50:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اندر حکایات کشف ردپای ایادی استکبار جهانی در کارتونها فرماید...</title>
<link>http://taha3961.blogfa.com/post-142.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;- ما کودک بودیم و شعورمان قد نمی داد که بفهیم سفید برفی و هفت کوتوله یعنی تبلیغ تبعیض نژادی و بهتر تر بودن هرچی آدم سفید که روی زمینه...ما عقلمان هم قد نمی داد که اون هفت کوتوله یعنی اینکه سالها بعد آدمهای کوتوله دلشان بخواهد بلند شوند و بروند دمپایی افزایش قد بخرند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- ما بازهم کودک بودیم واینبار به ذهن اولیای مدرسه مان خطور نمی کرد که نباید هر وقت خانم ایمانی ( معلم کلاس اول ما) نمی آمد ما را به نمازخانه ببرند و با آن ویدیوهایی که فیلم بتا مکس میرفت توش، كارتون سیندرلا برایمان نگذارند و بعد ما را در این توهم فرو ببرند که تا زمانی که گیسمان سفید می شود بايد منتظر شاهزاده اسب سفید سوار بمانیم و معجزه ساعت ۱۲ و اینا...آنها عمرا نمی دانستند که ناخواسته دارند سن ازدواج دختران همسان ما را بالا می برند و توقع پسران را هم همین طور که حتما حتما باید تیکه ای چون سیندرلا که تازه کالسکه اش هم کدو تنبل است، نصيبشان شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- ما همچنان كودك بوديم و شعورمان هم همچنان قد نميداد كه ننشينيم پاي كارتون با خانمان و ياد بگيريم كه وقتي توي گاري هم مي شود زندگي كرد خوب پس توي ماشين هم مي شود ديگر؟!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- ما باز كودك بوديم و وضعيت شعورمان هم به همان ترتيب بود و خبر نداشتيم كه هاچ در واقع دنبال سرزمين موعود است و قرار نيست كه ننه اش را پيدا كند و ناخواسته با ديدن اين كارتون داشتيم به اهداف اسرائيل غاصب و بي تربيت صحه مي گذاشتيم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- اي داد كه ما كودك بوديم و جاهل و خبر نداشتيم كه كارتون مهاجران دارد ناخواسته مارا تشويق به مهاجرت و فرار مغزها مي كند تا بعدها كه بزرگ شديم و با هزارتا بدبختي كنكور سراسري قبول شديم و مدركي گرفتيم ، زرتي بلندنشويم برويم خارج و فرار مغرها كنيم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما الان ما بزرگ شديم و اگر هم شعورمان قد ندهد خدا را هزار كرور شكر كه برنامه سازان صدا و سيما شعورشان رسيده شده و فهميدند كه بالاخره اين كارتونها چه قدر بدند.نمونه اش هم همين كارتون &quot; فرار جوجه اي&quot; كه به تازگي كشف شده با &lt;A href=&quot;http://www.golagha.ir/news/?ty=13&amp;id=3664&quot; target=_blank&gt;جنبشهاي زنانه و فمينيسم&lt;/A&gt; و اينها رابطه دارد و سازنده اش لاكردار قصد داشته كانونهاي گرم خانواده هاي ايراني را از هم بپاشاند ما خوشحاليم كه صدا و سيماي ج . ا . ا  يك تنه و به جاي همه ي ما اينقدر مي فهمد... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 15:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taha3961&amp;postid=142</comments>
<dc:creator>taha3961</dc:creator>
<guid>http://taha3961.blogfa.com/post-142.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قصه ی دراز شب عشق و شکیبایی</title>
<link>http://taha3961.blogfa.com/post-141.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;روایت پیمانی آسمانی و زوجی خوشبخت را اینجا ببینید و بخوانید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.baavarnew.ir/newseve-fa.php?linkid=&amp;id=560&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;http://www.baavarnew.ir/newseve-fa.php?linkid=&amp;id=560&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;محسن و معصومه عزیز برای هردوتون آرزوی خوشبختی دارم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 14:09:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taha3961&amp;postid=141</comments>
<dc:creator>taha3961</dc:creator>
<guid>http://taha3961.blogfa.com/post-141.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ته دل</title>
<link>http://taha3961.blogfa.com/post-140.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مشکل من با نقطه نامعلومی به اسم &quot; ته دل&quot; مشکلی است که سر دراز دارد! حالا صرف نظر از اینکه این نقطه نامعلوم در كجاي ناکجا آباد کالبد آدمها قرار گرفته، مشكل اساسي من با اين ته دل داستان ديگري است:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرض كن كه شواهد و ظواهر و قرائن و مدارك و اسناد و گزارشات هواشناسي و پيش بيني نوستراداموس و قمر خانم اينا و ... مي گويند كه : نه! اين كار نميشه! آخر عاقبت نداره، اگه بشه سوسك ميشي و اينا. امادقيقا در همچين زماني اون نقطه نامعلوم كه &quot; ته دل&quot; اسمشو گذاشتن ميگه: نه! خيلي هم خوبه، خيلي هم ميشه و خيلي هم آخر عاقبت داره! و حتما حتما هم ميشه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حالا بايد چي كار كرد؟ به اين نقطه نامعلوم اعتماد كرد يا پيش بيني قمر خانم و شواهد و قرائن...؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اصلا اين نقطه نامعلوم وجود خارجي دارد؟ ندارد؟ مثلا اگر عكس راديولوژي بگيري، ميتوني از دكترت بپرسي كه ته دل رو نشونت بده؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;كلا ما بايد چه خاكي با اين ناكجاآباد بر سر مبارك بريزيم؟!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 10:42:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taha3961&amp;postid=140</comments>
<dc:creator>taha3961</dc:creator>
<guid>http://taha3961.blogfa.com/post-140.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لحظه اي كه خيلي لحظه بود</title>
<link>http://taha3961.blogfa.com/post-139.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;برای یه لحظه، كه اتفاقا خيلي هم لحظه بود، يه حس خوب خوشبختي پاشيده شد توي تمام سلولهاي بدنم و خنديدم از ته دل به بازي سرنوشت و روزگار كه منو امروز كنار آدمايي قرار داده كه عاشقانه دوستشون دارم و خوشحالم كه جاي خالي خيلي چيزها و آدمها رو برام پر مي كنن...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به خاطر اين لحظه، كه خيلي هم لحظه بود، ممنونم خدا...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 07:44:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taha3961&amp;postid=139</comments>
<dc:creator>taha3961</dc:creator>
<guid>http://taha3961.blogfa.com/post-139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قحطی کلمه!</title>
<link>http://taha3961.blogfa.com/post-137.aspx</link>
<description>الان، از همان وقتهاي لعنتي است كه دلت لك زده براي اينكه چهار كلام حرف حساب بنويسي. از همان وقتهايي كه نوشتن مي‌شود تنها دواي بعضي دردهاي بي درمان! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الان، دلت تنگ شده براي واژه هايي كه بي توقع سرازير مي شدند و شُره می کردند از سرسره ذهنت و از سر انگشتانت می ریختند روی کاغذ و یا شاید هم کی بورد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الان هم دلت تنگ است و هم واژه ها رفته اند مرخصی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و الان بیشتر از این حرصت می گیرد که در وبگردیهایت می بینی حرف دلت را همه زده اند و خودت از نوشتنش عاجزی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 15:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taha3961&amp;postid=137</comments>
<dc:creator>taha3961</dc:creator>
<guid>http://taha3961.blogfa.com/post-137.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پارادوكس؟</title>
<link>http://taha3961.blogfa.com/post-138.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;- &lt;FONT size=3&gt;هیچ وقت نفهمیدم که چرا همیشه خدا در برابر کسانی که دوستشون داری و دوستت ندارن، كساني هستن كه دوستت دارن و دوستشون نداري.پارادوكس مسخره‌اي هست!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 09:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taha3961&amp;postid=138</comments>
<dc:creator>taha3961</dc:creator>
<guid>http://taha3961.blogfa.com/post-138.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گرفتار!</title>
<link>http://taha3961.blogfa.com/post-136.aspx</link>
<description> این روزها همه گرفتارند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حتی گنجشکها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که دیگر ورجه ورجه شان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از سر دلخوشی نیست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزها جواب همه سوالاتت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه کلمه ساده است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گرفتاری!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزها کسی حوصله ندارد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که یک دل سیر خودش را در آینه نگاه کند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا صبحها که بیدار می شود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلامی عرض کند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به خود خوابالویش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزها من هم گرفتارم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گرفتار  این حس لعنتی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که مدام وادارم می کند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از خود بپرسم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کجای این داستان لعنتی تر ایستاده ام...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 07 Oct 2009 07:01:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taha3961&amp;postid=136</comments>
<dc:creator>taha3961</dc:creator>
<guid>http://taha3961.blogfa.com/post-136.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يك جور ناجور!</title>
<link>http://taha3961.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;در تمام طول تاریخ همیشه آدمهایی بوده اند که جور دیگر فکر می کرده اند و این جور دیگر فکر کردنشان باعث شده که جوری زندگی کنند که جورش مثل آدمهای عادی دیگر نباشد. چرا؟ برای اینکه آن عده آدمهای دیگر که جور معمولی زندگی می کنند، آزاد باشند، مثل آدم زندگي كنند و چيزهايي را كه عمدتا حقشان است بدست بياورند بدون آنكه ذره‌اي برايش تلاش بكنند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هميشه خدا دلم براي اين آدمهاي جور ديگر سوخته، اينكه چرا بايد هميشه خدا آدمهايي وسط يك عالمه آدم بي تفاوت زندگي كنند و خودشان را خفه كنند تا بلكه چهار تا آدم دور و برشان را بيدار كنند و بهشان بفهمانند كه باباجان دنيا همش اين چيزي نيست كه شماها مي‌بينيد و حقتان از اين دنياي بي در و پيكر بيشتر از اين حرفها هست و ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هميشه خدا هم آن آدمهايي كه جور زندگي شان معمولي است در برابر تلاش آن آدمهاي ديگر مقاومت مي‌كنند و آخر كار اگر دري به تخته اي بخورد و تحولي و انقلابي و اتفاقي بيافتد اين خيل آدمهاي معمولي هستند كه حالش را مي‌برند!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هميشه خدا از اين جور خنده دار و تكرار پذير تاريخ خنده ام مي گيرد! چرا كه آخر كار هم همان آدمهاي طيف اكثريت جور معمول بعد از حصول تحولات، دمار از روزگار آدمهاي جور خاص درمي‌آورند كه در اصطلاحات سياسي به اين كار مي‌گويند &quot; فرزند خوري انقلابات بزرگ!&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خداييش خنده دار نيست؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2009 09:27:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taha3961&amp;postid=135</comments>
<dc:creator>taha3961</dc:creator>
<guid>http://taha3961.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تولد سبز مبارک</title>
<link>http://taha3961.blogfa.com/post-134.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG height=234 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.2ql.net/uploads/1254308294.jpg&quot; width=320 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600 size=4&gt;و همین طور تولد محمد خاتمی و مهدی کروبی...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;--------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600 size=4&gt;بعضی ها میگن تولد واقعی میرحسین موسوی ۷ مهر نیست، بعضي ها ميگن هست...بيانيه خودش هم ظاهرا مي گويد كه نيست...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600 size=4&gt;مهم براي من روزيست كه بيانيه‌اي زيبا واميد بخش موسوي منتشر مي‌شود و  اين هم نوعي تولد است...چه ۷ مهر چه ۱۱ اسفند و چه هر روز ديگري...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 09:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taha3961&amp;postid=134</comments>
<dc:creator>taha3961</dc:creator>
<guid>http://taha3961.blogfa.com/post-134.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آدمها و عطرها</title>
<link>http://taha3961.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;پیشترها آدمها را با عطرشان میشناختم و خوب هر کسی برای خودش رایحه ای بود. آنقدر كه اگر از جايي و راهي رد مي شدم و بويي آشنا به مشام ميرسيد ناخداگاه سرمي‌چرخاندم تا آن آشنا را ببينم. پيشترها هر آدمي يك عطري داشت و باز اگر از راهي و جايي عبور مي كردم و عطري آشنا به مشامم مي خورد  و بعد ميدانستم آن عطر و بو در آن مكان خاص براي من علامت ديدن آشنايي نيست،اخم مي‌كردم و در دل به كسي كه عطر آشناي مرا زده بد و بيراه مي‌گفتم! انگار كه هر عطري در دنيا براي يك نفر ساخته شده باشد!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;الان ها! آدمها عطر زياد عوض مي‌كنند و رنگ هم. ديگر حافظه ام و حس بويايي ام ياراي به خاطر سپردن اين همه رنگ و بو  نيست. ديگر هنگامي كه عابري سريع از كنارم رد مي‌شود و عطرش مي‌ماند، به اين فكر نمي‌كنم كه رايحه‌اش مال كدام آشنا بود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رايحه ها و رنگها عوض مي‌شوند...آدمها نيز... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 13:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taha3961&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>taha3961</dc:creator>
<guid>http://taha3961.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
